از تو انتظار نداشتم منو تنها بزاری

بری و رو وعده های نقره ایت پا بزاری

توی شهری که پر از برجه و اسمون خراش

من و بین  گرگا و غریبه ها جا بزاری

از تو انتظار نداشتم  دستمو رها کنی

من واست بمیرم و به دیگری نگا کنی

باورم نمیشه که من از خدا تو رو بخوام

تو واسه یکی دیگه شبا خدا خدا کنی

تو میگفتی که همه عشقت و زندگیت منم

حالا میخوای بری و خط روی رویات بزنی

از تو انتظار نداشتم بشی رام سرنوشت

منو بفرستی جهنم و خود ت بری بهشت

همه مردم اینجا قصه مونو میدونن

اخرر قصه ولی چقدر  غم انگیزه و زشت

از تو انتظار نداشتم که ازم دوری کنی

با من دیونه عاشقت این جوری کنی

از تو انتظار نداشتم که بشی مثه همه

همیشه  میگفتم از تو هر چی خوب بگم کمه...